۱۳۹۶ بهمن ۱۶, دوشنبه

بهمن۹۶- ژنو-گزارشي از اجلاس استماع شاهدان و خانواده های شهیدان قتل عام۶۷

دکتر خوان گارسه حقوقدان ارشد بین‌المللی و مشاور سالوادور آلنده

هیل: سازمان ملل به پایان دادن مصونیت در ایران و جهان کمک کند
دکتر خوان گارسه حقوقدان ارشد بین‌المللی و مشاور سالوادور آلنده طی مقاله‌یی که در هیل نشریه کنگره آمریکا درج شده از سازمان ملل‌متحد خواست به پایان دادن به مصونیت در ایران و سراسر جهان کمک کند.

در قسمتی  از این مقاله آمده است:‌ حدود یک هفته قبل در جلسه‌یی در ژنو، مریم رجوی، پرزیدنت شورای ملی مقاومت  ایران، از مجمع پارلمانی شورای اروپا بازدید کرد، به‌عنوان بخشی از تلاشهای شورای ملی مقاومت ایران برای تشویق اقدامات بین‌المللی برای کمک به کسانی که در اعتراضات اخیر در ایران دستگیر شده‌اند.

دو هفته از تظاهرات در سراسر ایران در روز 28دسامبر 2017 خواسته‌ها به تغییر رژیم ارتقاع یافت. این تظاهراتها به‌طور پیش‌بینی شده با یک واکنش خشونت‌آمیز از طرف صاحبان قدرت در ایران مواجه شدند. هزاران نفر  دستگیر شده و بیش از 50نفر کشته شده‌اند و گزارشها هم‌چنان در مورد معترضان جوان که به‌علت شکنجه در زندانهای ایران جان خود را از دست داده‌اند، افشا گری می‌کنند.
سخنرانی تاریخی پروفسور ژان زیگلر

سخنرانی تاریخی پروفسور ژان زیگلر

نایب‌رئیس کمیتهٴ مشورتی شورای حقوق‌بشر ملل متحد متشکل از 18متخصص بین‌المللی در ژنو


ما در شرایط خارق‌العاده‌یی هستیم مردم ایران و نسل جدیدی به‌پاخاسته اند و جوانانی که تظاهرات کردند.

آنها  از جان گذشته هستند و یک دلیل این از جان گذشتن‌ها اعتراض علیه فقر اقتصادی و فساد آخوندهاست اما در واقع آتشی که به جان آنها افتاده آتشی است که توسط شهیدان سال 67برافروخته شده است.

آنها خواهان آزادی، دموکراسی و احترام به حقوق‌بشر هستند و جای شکی نیست که آنها از الگوی قهرمانانهٴ شهیدان 67 انگیزه می‌گیرند.

فداکاری فوق‌العادهٴ این مردان و زنان قهرمان در سی سال پیش هنوز هم موضوع روز است

اکنون امید جدیدی با تظاهرات چند روز و چند هفته پیش مرتفع شده است. این تظاهرات قطعاً ادامه خواهند داشت و بهای آن نیز برای تظاهر کنندگان، خون است. جا دارد جمله‌یی از «ژان ژورس» را یادآوری کنم که می‌گفت:
 «این جاده مملو از جسد است، ولی انتهای آن به عدالت می‌رسد»

 آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد، بیانگر امیدی درخشان است، چرا که (و نکات مقدماتی‌ام را با این یادآوری به پایان می‌رسانم)، چون میراث، الگو، شهادت  و فداکاری زنان و مردان قهرمان سال 67بار دیگر در نسل جوانی که امروز بپاخاسته احیا می‌شوند. آنها برای همان ارزش‌های دموکراسی، استقلال و آزادی در ایران برخاسته‌اند.



درجلسه یی که با شرکت شماري از سازمان‌هاي غير دولتي داراي رتبه مشورتيِ ملل متحد، در کلوپ مطبوعات ژنو برگزار شد

  سخنرانان تأكيد كردند كه سركوب و جنايات رژيم در جريان قيام بزرگ مردم ايران كه از هفتم دي‌ماه گذشته شروع شده، لزوم تحقيقات دربارة جنايت‌هاي رژيم و سپردن عاملان آن به دست عدالت را دوچندان مي‌كند.


دراین جلسه که  به ابتکار انجمنِ «عدالت براي قربانيان قتل عام سال ۶۷» تشکیل شد، برجسته‌ترين حقوقدانان بين‌المللي، زندانيان از بند رسته و شاهدان و خانواده‌هاي شهيدان قتل عام زندانیان سیاسی شرکت داشتند ، در اين جلسه، سخنرانان درحسابرسي از سرانِ حكومت آخوندي و توقف جنايت‌هاي رژيم عليه قيام‌كنندگان در زندان‌ها فراخوان دادند.


فراخوان به حسابرسي از سران حكومت آخوندي توقف جنايت‌هاي رژيم عليه قيام‌كنندگان در زندانها

اجلاس استماع شاهدان و خانواده‌هاي شهيدان قتل عام 67 كلوپ ملي مطبوعات درشهر ژنو – مقراروپایی ملل متحد 12 بهمن 1396 – 1 فوريه 2018

سخنرانی برجسته‌ترين حقوقدانان بين‌المللي و حمايت سازمان‌هاي غير دولتي داراي رتبة مشورتي سازمان ملل

در جلسة استماع شهود قتل عام و جنایات دیکتاتوری آخوندی که در كلوپ مطبوعات  ژنو تشکیل شد، نمایندگان سازمان‌هاي غير دولتي داراي رتبه مشورتي ملل متحد و حقوقدانان برجسته، با اشاره به دستگيري‌هاي گسترده در جريان قيام بزرگ مردم ايران و قتل شماري از قيام‌كنندگان در زندان‌ها بر لزوم توقف این جنایات سرکوبگرانه تاکید کردند.

در اين جلسه استماع كه با شركت و سخنراني شماري از برجسته‌ترين حقوقدانان متخصص در امور حقوق بشر بين‌المللي برگزار شده بود، تعدادي از شاهدان، زندانيان سياسي از بند رسته و اعضاي خانواده‌هاي شهیدان قتل عام ۱۳۶۷ به اداي شهادت پرداختند.

راضيه پرندك:

اينها همون‌جا گفته بودند كه ما پسرت رو اعدام كرديم و قبرش هم اگر مي‌خواهيد نشونتون بديم، صد و پنجاه هزار تومان بريزيد به حساب امام خميني تا ما قبرش رو نشونشون بديم.

در اين اجلاس كه به‌مدت قريب به 8 ساعت ادامه داشت، نمايندگان هيأت‌هاي نمايندگي کشورهاي مختلف در سازمان ملل، سازمان‌هاي غيردولتي، شخصيت‌هاي مدافع حقوق بشر مستقر در ژنو و همچنين نمايندگاني از ملل متحد شرکت کردند و به تهيه گزارش پرداختند.

جلسه استماع جامعه مدني در ژنو، بطور سمبليک در قالب يک دادگاه جامعه مدني و در ۴ قسمت برگزار شد. در شروع اين اجلاس، طاهر بومدرا در سخنان افتتاحية خود ضمن معرفي حقوقدانان برجسته و متخصصين حقوق بشر، علت و هدف برگزاري جلسه استماع را توضيح داد.

وي گفت كه قتل عام (67 در ايران) هم‌چنان ادامه دارد و تأكيد كرد كه جنايات رژيم عليه قيام‌كنندگان، يكي از شواهد اين واقعيت است.

سپس در قسمت اول:

 کريستي بريملو، وکيل برجسته انگلستان با رتبه مشورتي ملکه و رئيس کميته حقوق بشر کانون وکلاي انگلستان و ولز به نيابت از جانب همة قتل عام شدگان سال ۶۷ و خانواده‌هاي آنها کيفرخواست خود را عليه عاملان اين جنايت ارائه کرد. خانم بريملو با استناد به فتواي جنايتكارانة خميني جلاد، نامه‌هاي منتظري و نوار صوتي ديدار او با ۴ تن از اعضاي هيأت‌هاي مرگ و همچنين اعترافات سران رژيم، نتيجه‌گيري کرد که به‌طور حتم آنچه در سال ۶۷ رخ داد، مصداق جنايت عليه بشريت است.

وي با اشاره به اين‌كه اعضاي هيأت مرگ هم‌اكنون نيز از بالاترين سران رژيم آخوندي هستند تأكيد كرد كه

جنايات سال ۶۷ در ايران هم‌چنان ادامه داشته است.

كريستي بريملو با اشاره به دستگيري‌هاي گسترده در جريان قيام بزرگ مردم ايران و قتل شماري از قيام‌كنندگان در زندان‌ها بر لزوم پايان‌دادن به مصونيت عاملان اين جنايات تأكيد كرد و به تحقيقات بين‌المللي و قرار دادن تمامي مسئولان اين جنايت‌ها در مقابل عدالت در يك دادگاه بين‌المللي فراخوان داد

او سپس از شش تن از زندانيان سياسي سابق و خانواده هاي شهيدان دعوت کرد تا در مورد مشاهداتشان شهادت بدهند. شهادت‌هاي تکان‌دهندة آنها از جنايات دژخيمان رژيم، حاضران در اين جلسة استماع را به‌شدت تحت تأثير قرار داد.

مصطفي نادري:

تقریبا از تمام زندان اوین اینجور که من آمار بندهایش  را بوسیله بقیه بچه داشتم . در حدود ۱۲ هزار زندانی بود که  فقط ۲۵۰ نفر زنده ماندند.

زهره بيژن يار:

در نامه های چند خطی اش از باغچه کوچک برف و رویش جوانه ها پس از زمستانی  سرد وطولانی می نوشت واینکه جلوی حرکت وپویایی انسان و جهان را سیاه اندیشان نمی توانند بگیرند هنوز پدران و مادران سالخورده در گورستانها  بدنبال عزیزانشان می گردند و بسیاری ازآنها همچون پدر من با قلبی سنگین و با چراهایی  بی پاسخ مانده دنیا را ترک کردند.

پدر يحيي شجاعی:

این دختر من نسرین شجاعی بوده بعد بچه خواهر من پسر خواهر من به نام قربان  زندانی بوده که زندانی اش هم تمام شده بود  باید آزاد می شده یک یا دو بعد باید آزاد می شده  . آزادش نکردند در زندان نگهش داشتند بعد اعدامش کردند

رمضان موسوي‌:

هفت مرداد ۶۷  بیست و نه نفر را بردند در جنگل  سمس کنده یعنی در اطراف ساری  همانجا تیرباران کردند

احسان نياكان

طوری بود که  بازپرس من در سال ۸۸ به نام محبی . موقعیکه من از او سوال کردم تکلیف من  چی میشه  چکار می خواهید با من بکنید تعیین تکلیف بکنید مرا . برگش گفت  به صراحت ما اشتباه کردیم که ترا در  ۶۷ نزدیم  این حرف را سال ۸۸  به من می زند.

سيما ميرزايي:

این عکس ۱۴ نفر از اعضای خانواده من است  که هفت  نفر از اینها به فتوای خمینی در  قتل عامهای ۱۹۸۸ با وجود اینکه  حکم داشتند  همه شان را اعدام کردند  دلم می خواست مادرم زنده بود ۱۰ سال پیش می آمد و  دانه به دانه زندانها را همه گذرانده بود  براتون  توضیح می داد چه بلایی سر  بچه هایمان  آوردند و در کنار آنها چه بلایی سر خانواده های  ما  آوردند.  تنها  بچه های ما را اینها نکشتند.  اینها خانواده های ما را بچه های ما را پدر و مادرهای ما را  همه را در کنار بچه هایمان  توی زندانها شکنجه کردندو کشتنشون.


 قسمت دوم برنامه:

پنلي متشکل از متخصصان حقوق بشر بود. در اين پنل ژان زيگلر، نايب‌رئيس کميتة مشورتي شوراي حقوق بشر، اريک سوتاس از چهره‌هاي برجستة مدافع حقوق بشر که بمدت ۲۰ سال رياست سازمان جهاني عليه شکنجه را بعهده داشته، خوآن گارسه وکيل سرشناس بويژه در امر پيگیري مسئولان جنايت عليه بشريت و طاهر بومدرا، شرکت داشتند.


دكتر خوان گارسه –وكيل سرشناس درامر پيگيري مسئولان جنايت عليه بشريت

خوان گارسه در سخنراني خود بر لزوم اقدام ارگان‌هاي بين‌المللي و تحقيقات دربارة قتل عام 67 تأكيد كرد، و گفت: جلسة امروز فقط گراميداشت قربانيان ديروز نيست، بلكه هم‌چنين كمكي به نسل كنوني و براي آيندگان است.



ژان زيگلر  نائب رئيس كميته مشورتي شوراي حقوق بشر

ژان زيگلر در مقدمه صحبت هايش به بررسي تاريخي مقابله مجاهدين و خميني پرداخت و گفت از همان ابتدا مسعود رجوي به خميني گفت که مردم ايران براي آزادي انقلاب کرده‌اند و درخواست او براي همکاري را رد کرد.

وي بعد از تشريح اين روند از جمله با استناد به فهرست اسامي و مشخصات ۲۰ هزار تن از شهيدان مجاهد خلق به بررسي قتل عام سال ۶۷ پرداخت.

ژان زيگلر مردم ايران دوباره بپاخاسته‌اند؛ امروز با يك نسل جديد مواجهيم؛ جواناني كه با به خطر انداختن جان خود دست به تظاهرات زده‌اند… طبعاً در اعتراض به وضعيت وخامت‌بار اقتصادي و فساد آخوندها اين كار را انجام مي‌دهند؛ اما عميق‌تر از آن، نقطة انگيزش آنها، شهيدان سال 67 هستند. آنها به آزادي، دموكراسي و احترام به حقوق بشر فراخوان مي‌دهند. قطعاً آنها با الگوي قهرمانانة شهيدان سال 67 تغذيه مي‌شوند

ژان زيگلر تأكيد كرد: مبارزة مجاهدين و شوراي ملي مقاومت… براي آزادي ما نيز هست؛ چون با به اسلام روشنايي، هم‌زيستي و همكاري… نيازمنديم. ابعاد (اين مبارزه) جهاني است؛ نه فقط در فداكاراي شهيدان سال 67 بلكه هم‌چنين در فداكاري كساني كه امروز و همين الآن تحت شكنجه… قرار دارند…، يك رابطة ارگانيك بين فداكاري آنها و آزادي ما وجود دارد.

ژان زيگلر در پايان سخنانش گفت: بايد ملل متحد يك دادگاه ويژه در رابطه با ايران تشكيل بدهد تا به مصونيت (مقامات اين رژيم) كه براي بشريت شرم‌آور است، پايان داده شود.

طاهر بومدرا

طاهر بومدرا در سخنانش وظايف سازمان ملل را مرور و نتيجه‌گيري کرد که گزارشگران موضوعي ملل متحد چه به صفت فردي  چه به صفت جمعي موظفند در رابطه با اين جنايت عليه بشريت دست به اقدامات لازم بزنند و از جمله خواستار اقدامات مشخص از سوي کميسر عالي حقوق بشر بشوند. وي همچنين تأكيد کرد که کميسر عالي حقوق بشر موظف است يک هيأت حقيقت‌ياب و کميسيون تحقيق براي رسيدگي به اين موضوع اختصاص بدهد.

اريك سوتاس –رئيس پيشين سازمان جهاني عليه شكنجه

اريك سوتاس در سخنانش به تحقيقات جامعة بين‌المللي در مورد جنايت‌هاي رژيم آخوندي در جريان قتل عام سال 67 فراخوان داد، و گفت: مبارزه با مصونيت، تنها عاملي است كه عدم تكرار (جنايات) را تضمين مي‌كند

در سومين قسمت برنامه:

خانم کريستي بريملو ۹ شاهد ديگر از زندانيان سابق سياسي و خانواده‌هاي شهيدان قتل عام را براي اداي شهادت فراخواند كه هر يك از آنها نيز وجوه مختلف مشاهداتشان را دربارة جنايت‌هاي رژيم در زندان‌ها و شواهد انكارناپذير جنايت عليه بشريت در قتل عام 67 را تشريح كردند.

عزت حبيب نژاد:

خیلی از پدرها و مادرها  زمان شنیدن  اعدام بچه هایشان  همان لحظه سکته کردند و یا همان لحظه فوت کردند.  خیلی بلا سر خانواده ها آمد  ای کاش  آنها الان اینجا بودند و شرح حال می دادند که چی به سر آنها آمد.

راضيه قدرتي گيلوايي:

همچنین تعدادی از دوستانم در  قتل عام ۶۷ سربدار شدند.  دوست نازنینم تهمینه ستوده که در زندان اوین  با او آشنا شده بودم  خدیجه گلچین ، لیدا غفوری ، مجاهد شهید مریم گلزاده غفوری  که در  بند ۲ زندان اوین او را دیده بودم  او خواهری بسیار با وقار و دوست داشتنی بود.  که همه  آنها حکم داشتند  که رژیم  خمینی در سال ۶۷ همه آنها را اعدام کرد.

حسين توتونچیان  :‌

برادر  من  محمد علی توتونچیان  دانشجوی  سال آخر جامعه شناسی دانشگاه تهران بود  او دو بار در زمان  شاه دستگیر شده بود و دو بار هم در زمان خمینی.  و یکی از دلایلی که  حکم بالا گرفت در واقع همین دستگیری اش در زمان شاه بود او فردی بسیار شجاع بود  هر وقت که نماینده های رژیم به داخل زندان می آمدند.  او شجاعانه بلند می شد و حرفهایش  را می زد اینرا بسیاری از بچه هایی ه با او هم بند بوده اند  شهادت می دهند  بعد از قتل عام ها  یکروز به مادر من زنگ می زنند و یکی از کمیته های تهران را بهش معرفی می کنند  و می رود و یک ساک از وسایل برادرم را می گیرد.  و تا امروز  نه از محل دفنش اطلاع داریم و نه  از اینکه  چرا اعدامش کردند.

رضا شميراني:

تمامی  زندانهای اوین یعنی قزل حصار ، گوهردشت اوین  زندانهای مخفی غیر مخفی کمیته تماما ما ۱۳۵ نفر ماندیم  از چندین هزار نفر زندانی که در آنجا  بودند ما ۱۳۵ نفر زنده ماندیم.

فرزانه مجيدي:

ما که اینجا هستیم یک  عده کمی هستیم  هزاران هزار نفری هستند در ایران  که قربانی  این رژیم هستند ولی صدایشان به جایی نمی رسد و بچه ها و عزیزانشان را مفقود کرده اند کشته اند چون  سالیان است که این رژیم دارد می کشد  کسی نمی دونه چه جوری دارند کشته می شوند این بچه ها .  آنقدر آدمها بوده اند که تو بیرون جسدهایشان پیدا شده و رژیم گفته حالا فلان افغانی او را کشته و همه اینها جوانان پاکی بودند که هیچ گناهی نداشتند این رژیم اینها راکشته است.



در قسمت چهارم:

جلسه استماع جامعه مدني پيرامون قتل عام سال ۶۷ سر جفري رابرتسون قاضي پيشين دادگاه ويژه سرالئون که توسط سازمان ملل براي رسيدگي به جنايات عليه بشريت ايجاد شده بود و پروفسور اريک داويد حقوقدان برجسته در امور حقوق بشر انساندوستانه از بلژيک نظرات خود را دربارة ماهيت قتل عام ۶۷ و وظايف سازمان ملل در اين رابطه تشريح کردند.



جفري رابرتسون-رئيس پيشين  دادگاه ويژه ملل متحد براي سيرالئون

جفري رابرتسون توضيح داد که هيچ توجيهي براي قتل عام سال ۶۷ وجود ندارد و با استناد به فاکت‌هاي مشخص تبليغات رژيم آخوندي را که براي گريز از حسابرسي و مجازات، تلاش مي کند آن‌را به عمليات کبير فروغ جاويدان ربط بدهد رد کرد. وي گزارشگر ويژه ملل متحد دربارة وضعيت حقوق بشر در ايران را فراخواند که خواستار تشکيل يک کميسيون تحقيقات مستقل بشود.

پروفسور اريك داويد-حقوقدان برجسته درامور حقوق بشر انسان دوستانه

پروفسور اريک داويد نيز ضمن ارائه بحث مبسوطي حول قوانين بين‌المللي با استناد به مادة ۷ معاهدة رم تأکيد کرد که آن‌چه در سال ۶۷ در ايران رخ داد مصداق بارز جنايت عليه بشريت است و سازمان ملل بايد يک هيأت مستقل براي تحقيقات تشکيل دهد.

قسمت سوم؛


رمضان موسوی

با سلام من رمضان موسوی هستم سال 61در رابطه با هواداری از سازمان مجاهدین در تهران دستگیر شدم،  ابتدا به زندان اوین و بعدازمدتها به زندان قزل‌حصار و سال 65به زندان ساری در استان مازندران انتقال یافتم،

در7مرداد67ساعت 12ظهر بود آمدند از بند ما، در زندان ساری 4بندکه یک بند جوانان و یک بند 6 بود و یک بند 5و یک بند که خانمها در آن بودند، از 3بند 40نفر را انتخاب کردند چشم‌بند زدند دست بند زدند بردند به اطلاعات زندان ساری یعنی از زندان بردند به اطلاعات و هر چند نفر ما را در یک سلول  انفرادی قرار دادند و ما وقتی رفتیم داخل سلول یعنی هیچ نمی‌دانستیم برای چه ما را چرا آوردند تا این‌که تک به تک ما را صدا می‌زدند و نفرات را می‌بردند در یک اتاقی، که نمی‌دانستم در آن اتاق چندنفر نشسته بودند ولی من صدای رئیس زندان را می‌شنیدم که چند سؤال می‌کردند دوباره برمی‌گرداندند، موقع برگشتم  من دیگر در آن سلول نبودم در سلول دیگری بودم با نفرات جدید دیگر در اطلاعات ساری ما بعدازمدت ها فهمیدیم که این بچه‌هارا اعدام کردند یعنی ما وقتی در آن سلولها بودیم هیچ اطلاعاتی نداشتیم که بچه‌ها دیگر کجا هستند؟ فکر می‌کردیم  شاید در سلول بغل یا سلول‌های دیگر هستند، بعد از مدت سه ماه بود که ما را از زندان اطلاعات دوباره بردند در خود زندان ساری، ما را در قرنطینه در دو سلول پر کردند و بعد از 3، 4ماه ما هنوز اطلاعات نداشتیم که بچه‌های دیگر چه شدند؟ تا این‌که در آن سلول قرنطینه که بودیم یکی از این بچه‌ها را می‌برند دادستانی، آنجا متوجه می‌شود که خانواده‌های زندانیان آنجا جمع هستند و محل قبر بچه‌هایشان  را می‌خواهند، وقتی او برگشت به سلول تازه ما فهمیدیم که تعدادی از این بچه‌ها را اعدام کردند که آن شب همان زندان اطلاعات ساری 7مرداد 67، 29نفر را بردند در جنگلهای  اطراف ساری، همانجا تیرباران کردند و 2نفر هم به‌نامهای محمد رامش و ابوالحسن ساری را بردند بابلسر روپل آنها را آویزان کردند و به‌عنوان قاچاقچی و فروش مواد مخدر آنها را اعدام کردند ولی بعدها ما دیدیم در شهرهای دیگر هم کسانی را اعدام کردند مثلاًًًً در زندان شهر قائمشهر 24یا 25نفر را اعدام کردند در زندان بابل اعدام کردند، در زندان نکا اعدام کردند، در زندان چالوس اعدام کردند، در زندان گرگان اعدام کردند، سراسر استان مازندران اعدامی داشتند، در هر شهر 20تا 30نفر اعدامی داشتند. امیدوارم که این رژیم در مجامع بین‌المللی محکوم بشود. باتشکر



(حسین) احسان نیاکان

من امروز می‌خواهم شمه‌ای از فاجعه دردناک و غیرقابل تصور تابستان 67که به گفته معاونت وزارت اطلاعات آقای رضا ملک که هم‌اکنون در زندان اوین به‌سر می‌برد، به گفته ایشان  بیش از 33هزار زندانی سیاسی دارای حکم را به‌دار آویختند، من خودم یکی از بازماندگان قتل‌عام 67که چندین بار در مقابل هیأت مرگ قرار گرفتم، هیأت مرگی که اعضای آن را حسنعلی نیری، پورمحمدی و اشراقی و زمانی تشکیل می‌دادند و اینان 3نفر از اعضای خانواده مرا به اعدام محکوم کردند، به‌نام حمیدرضا نظری، حسین نیاکان و زهرا نیاکان که زهرا نیاکان 19سال داشت و در مهرماه سال 67دستگیر شد و تاکنون هیچ خبری از او نداریم، رژیم، نه گفته  که اعدا م کردیم  و نه رژیم  جواب داده که در زندان هست  و هیچ اثری از این زندانی نداریم.

 حمیدرضا نظری کسی است که این حکم او است، حکمی که در8تیر سال 60در منزل دستگیر کردند و طبق این حکم یک سال بعد در سال 63به 4سال زندان محکوم می‌شود، تا به امروز رژیم هیچ اثری از این فرد اعلام نکرده، نه گفته است که این فرد در زندان هست و یا این‌که اعدام شده و حتی هیچگونه وسایل و ردی از این زندانی تا این ساعت به ما تحویل نداده است ، کسی که 4سال حکم داشته بر اساس حکمی که خود دادستان تهران داده، او بخشی از زندانش را در زندان اوین و بخشی در قزل‌حصار و بخشی از زندانش را در زمان قتل‌عام در زندان گنبد به‌سر می‌برده است، و خانواده او از زمانی که ملاقاتها قطع می‌شود هر جا مراجعه می‌کنند، زندان اوین، زندان تهران، زندان گنبد، هر جا مراجعه می‌کنند تا این ساعت هیچ ردی از این زندانی به ما نداده‌اند.

زهرا نیاکان19ساله بود در مهرماه 67که او را دستگیر می‌کنند  تا این ساعت هیچ کس، هیچ ارگانی، هیچ نهادی اعلام نکرده است که ما او را دستگیر کردیم، زندان است، اعدام کردیم، اسبابی از او بدهند،وسایلی بدهند، هیچگونه ردی ما ازاو نداریم.

حسین نیاکان، این عکسی که در وسط است، 8تیرماه سال 60دستگیرشد و به دو سال حکم زندان محکوم شد، سر دو سال حکم که تمام شد، حاج داوود رحمانی او را آزاد نکرد، در زندان قزل‌حصار و مجددا بدون این‌که به او حکم بدهند یا دادگاه ببرند دو سال ویک ماه مجدداً او را نگهداشتند و عوامل حاج داوود در زندان قزل حضار، به‌شهادت زندانیان بند4قزل‌حصار روی سینه‌اش شکنجه‌ای که کرده بودند  با آتش سیگار نوشته بودند ”درود بر خمینی “، این مربوط به زمانی بود که عوامل حاج داوود در زندان قزل‌حصار زندانیان را مورد شکنجه و ضرب ‌و شتم قرار می‌دادند.

من امروز می‌خواهم اینجا شهادت بدهم به‌عنوان کسی که سال 88دستگیر شدم،  این رژیم درست است که 29سال پیش این فاجعه را رقم زد ولی  تمام عواملی  که دست‌اندر کار این رژیم هستند چون خودم به‌صورت فردی با اینها برخورد کردم  دفاع می‌کنند از اعدامها واز اعدام های 67، طوری بود که بازپرس من در سال88 به‌نام محبی موقعی که من از او سؤال کردم تکلیف من چه می‌شود می‌خواهید با من چه کار کنید، مراتعیین تکلیف کنید، برگشت گفت بصراحت  گفت  ما اشتباه کردیم که ترا سال 67نزدیم، این حرف را سال 88بمن می‌زند،  نیری موقعی که حسین را 23مرداد سال 67 اعدام کردند، 25مرداد 67مرا بردند دادگاه  موقعی که رفتم داخل دادگاه همین که  وارد دادگاه شدم از من پرسید اسم، گفتم حسین، گفت فامیلی، گفتم نیاکان، یعنی با تعجب نیری سؤال کرد که چرا تو زنده هستی؟ عین کلامش، چون من از یک زندان دیگر آمده بودم و موقع انتقال من از زندان سمنان بود و دچار آسیبها و شکنجه‌هایی که شده بودم با عصا تردد می‌کردم و عصا زیربغل ام بود  گفت ببریدش بیرون. من در آن انتقالی که از سلول انفرادی که به‌نام آسایشگاهی که لاجوردی ساخته بود به  209که محل هیأت مرگ بود و کارهایش را انجام می‌داد، در آن مسیر که ما را گاها از انفرادی  می‌بردند و می‌آوردند، آنجا یک چیزهایی بود که خودم با چشمان خودم دیدم  که بهتر است آنها را هم  به اطلاع شما برسانم، یک موردی بود که جلوی در209یک کانتینر یخچالدار نو و آبی رنک بود که یخچالش هم روشن بود  که بهرحال برای تسویه در انتقال اجساد بود.

یک مسأله دیگر، موقعی که از در 209 می‌آمدیم بیرون، سمت چپ قسمت خیابان اصلی آنجا جایی بود که با فرقون دمپایی‌های اعدام شده‌ها را آورده بودند به‌صورت تپه‌ای درآورده بودند.

یک‌بار هم موقعی که در انتقال از 209 به  انفرادی آسایشگاه،  یکی از نگهبانان که مامور بود ما را انتقال بدهد برگشت گفت ببینید اینها دارند همه را می‌کشند، این حرف، حرف یکی از مامورها بود که او هم این مسأله را تأیید می‌کرد خیلی ممنون متشکرم.



سیما میرزایی

14نفر از عزیزانمان در این رژیم منحوس خمینی در زندانهای خمینی اعدام شدند. و این عکس 14نفر از اعضای خانواده‌ام است. که 7نفر از اینها به فتوای خمینی در قتل‌عامهای 1988با وجود این‌که حکم داشتند همه‌شان را اعدام کردند.

دلم می‌خواست مادرم زنده بود 10سال پیش می‌آمد که دانه به دانه همه زندانها را گذرانده بود، برایتان توضیح می‌داد که چه بلایی بر سر بچه‌هایمان آوردند و در کنار آنها چه بلایی بر سر خانواده‌هایمان آوردند. اینها تنها بچه‌های ما را نکشتند اینها خانوده‌های ما را بچه‌های ما را پدران و مادرهای ما را همه را در کنار بچه‌هایمان در زندانها شکنجه کردند و کشتند.

دو برادر و دو خواهرم در قتل‌عام سال 1988اعدام شدند.

-خواهرم خدیجه میرزایی دانشجو بود در سن 22سالگی در اکتبر 81در شهر تهران دستگیر شد و مدت دو ماه در زیر شکنجه بود و در زیر شکنجه به‌شهادت رسید. اینها جنازه‌اش را هم به ما ندادند چون آثار شکنجه روی جنازه‌اش بود.

- برادرم حسین لیسانس جامعه شناسی دانشگاه تهران که در سن 26سالگی در 20ژوئن 1981یعنی 19خرداد قبل از تظاهرات 30خرداد تظاهرات بزرگی قبل از این‌که رژیم تجمعات را ممنوع کند از خانه پدرم دستگیرش کردند.

حسین به مدت یک‌سال و نیم در سلولهای انفرادی بود و ما هیچ خبری از او نداشتیم، هرچی پدرم و مادرم مراجعه می‌کردند کمیته زندان، قزل‌حصار، اوین هیچ جوابی به ما نمی‌دادند،  نمی‌دانستیم زنده است یا کجاست.

تا این‌که بعد از یک‌سال و نیم ملاقات دادند و مادرم رفته بود معلوم شده بود توسط مبشری جنایتکار محاکمه شده و  15سال حبس گرفته بود.

6ماه در قرنطینه بوده که بعد مجدداً توسط نیری جنایتکار محاکمه می‌شود همین کسی که یکی  از اعضای هیأت مرگ می‌باشد ا محاکمه می‌کند و مجدداً 17سال حکم می‌گیرد. همان‌طور که گفتم حسین همیشه در زندان زیر شکنجه بود، یک مورد یکی از همبندیهایش تعریف می‌کرد که یکبار حسین را می‌خواستند از اوین به گوهردشت ببرند، اشتباهی خودشان او را به قزل‌حصار می‌برند. در آنزمان حاج داودی رئیس قزل‌حصار بود حاج داودی با ضرب ‌و شتم شدید حسین را به اوین برمی‌گرداند و در اوین مستقیماًًًً به شکنجه‌گاه و انفرادی ماهها در انفرادی می‌ماند بعد از آن او را به زندان عادی تبعید می‌کنند اشتباهی که خود پاسدارها  کرده بودند ولی حسین ما 5-6ماه انفرادی  و شکنجه در میان زندانیان عادی به‌خاطر یک اشتباه کوچک خودشان. بالاخر در ژوئن 88دوباره حسین رفت توی انفرادی یعنی قبل از آتش‌بس قبل از این‌که خمینی قطعنامه آتش‌بس را بپذیرد، باز ما ملاقات نداشتیم، مادرم از مادرانی بود که از سال 1981که حسین دستگیر شد، شب و روزش از این زندان به آن زندان بود. هر چی می‌رفت می‌گفتند ممنوع‌الملاقات است، در انفرادی بود و از انفرادی مستقیماًًًً در 26اوت 88 اعدام گردید.

-برادر کوچکم مصطفی که در زمان دستگیری فقط 16سال داشت، شما فکرش را بکنید یک جوان 16ساله چه جرمی می‌تواند مرتکب شده باشد آنهم به جرم سیاسی  درست شبی که به خانه پدرم حمله کردند من آنجا بودم، هرگز آن نگاه معصومانه آن شبش را فراموش نمی‌کنم. توی رختخواب ساعت 2شب بود یک گله پاسدار در زده و وحشیانه به خانه ریختند، حتی خود پاسدارها پتو را از سر مصطفی کشیدند، می‌گفت مگر چی شده مگه من چکار کرده‌ام او را با همان لباس خواب کشان کشان به پایین بردند مادرم داد می‌زد که بچه مرا کجا می‌برید، بچه‌ام را ببرید  مگر چکار کرده است اگر  او را می‌برید من را هم با خودتون ببرید. جوابی به ما نمی‌دادند، همه ما را جمع کردند کنار و مصطفی را بردند، بعد از این‌که مصطفی را بردند مامان گفت دنبال شما هم خواهند آمد بیایید ما برویم شما را به جای دیگری ببرم.

مصطفی با توجه به سن کم و جثه کوچکی که داشت، خیلی شکنجه می‌شد و بیشتر اوقات در بهداری زندان بستری می‌شد. او در شبعه 7اوین توسط نیری جنایتکار همین اعضای هیأت مرگ  7سال حکم گرفت و شش سال از حکمش را گذرانده بود و درست در ژوئن 88مصطفی را به انفرادی می‌برند. در انفرادی بوده و هیچ خبر نداشته که بیرون چه خبر ا ست یعنی قبل از قطعنامه آتش‌بس، او را از انفرادی به دادگاههای یک دو سؤال طرح می‌کنند، اسمت چیست و جرمت چی بوده. مصطفی با معرفی خود می‌گوید به جرمش هواداری از مجاهدین است.   او را مستقیم به جوخه اعدام می‌برند و می‌گویند چرا نگفتی منافقین و گفتی مجاهدین. و او را  در 10ژوئیه 88با 30هزار گلسرخ سربدار می‌شود، درود به روانش.

و اما خواهرم معصومه زمانیکه اولین بار دستگیر شد 18سالش بود محصل بود در حالیکه از مدرسه برمی‌گشت اعلامیه مربوط به  دستگیری محمدرضا سعادتی در سال 1979دستش بوده  او را دستگیر می‌کنند. آن موقع معصومه در همدان زندگی می‌کرد او را به شهربانی همدان می‌برند که با تلاش پدرم و گرفتن وثیقه بعد از یک هفته معصومه آزاد شد مجدداً معصومه در 15اکتبر 82در شهر مشهد دستگیر شد ریختند خانه و معصومه و خانم برادرم مهناز و دیگر بستگانمان را  همه را باهم دستگیر کردند و به زندان وکیل آباد مشهد می‌برند و بعد از مدتی از آنجا به اوین میفرستند، فکر می‌کنم یکی دو ماه هم در اوین بوده و چون معصومه یکبار در همدان دستگیر شده بود، دوباره او را به زندان ارشادگاه همدان میفرستند.

بیچاره پدر و  مادر من با داشتن دو نوه که پدر و مادران هر دو در زندان بودند، از زندان گوهردشت به کرج از کرج  به قزلحصار و از آنجا به همدان با وجود 6ساعت مسافت هر هفته طی می‌کردند و می‌رفتند خود معصومه می‌گفت مامان سخت است زمستان هست نیایید، مادر می‌گفت مگر می‌توانم نیایم تو جگرگوشه‌ام اینجا تنهاست و هفته‌یی یکساعت و نیم ساعت ملاقات هست من نیایم ترا ببینم

معصومه توسط صلواتی جنایتکار به 5سال زندان محکوم شد. یک‌سال بود که حکمش تمام شده بود یعنی سال 1987معصومه باید آزاد می‌شد، هر وقت مراجعه می‌کرد یا مادرم یا خودش از داخل زندان که چرا آزاد نمی‌شود، می‌گفتند تو اگر امروز آزاد بشوی فردا پیش مجاهدین خواهی بود، تو بایستی در زندان بمانی و بپوسی و رنگ موهایت به رنگ دندانهایت تبدیل شود.

تا این‌که در 4اوت 88همراه با اکثر زندانیان همدان سربدار شد در آن زندان افراد انگشت‌شماری زنده ماندند.

مهناز یوسفی لویه، خانم برادرام که اولین بار در سن 20سالگی هنگام یورش به خانه پدرم شبی که برادرم دستگیر شد، مهناز نیز دستگیر گردید او در آنزمان باردار بود. مهناز، خدیچه، حسین را می‌برند و همان شب تا صبح او را شلاق زده و شکنجه کرده بودند و حالش بد می‌شود چون باردار بود او را به‌صورت اورژانس همراه خواهرم خدیجه و تعدادی پاسدار به بیمارستان می‌برند. در بیمارستان وقتی پزشکان و پرستارها وضعیت او را می‌بینند، خیلی ناراحت می‌شوند او را کمک می‌کنند از توالت زندان فراری می‌دهند، مهناز مجدداً در مشهد همراه خواهر معصومه  سال 82دوباره دستگیر شد. آنزمان  یک دختر یکساله داشت که در اوین همراهش بود. در اوین بارها که ا و را به شکنجه می‌بردند با وجود این‌که ضربات شلاق را پشتش می‌زدند، دختر یکساله‌اش را در بغلش فشار می‌داد و حتی یک آخ نمی‌گفت، دخترش را در فضای وحشتناک شکنجه مادرش  و سر و صدای آنجا آرامش می‌داد. بارها و بارها مهناز با بچه یکساله در بغلش شکنجه شد بعد از مدتی بچه را به بیرون زندان داد و گفت نمی‌خواهم بچه‌ام  شریک شکنجه‌های من باشد.

مهناز هم محاکمه شد و به 12سال زندان محکوم شد. او دختری بسیار مهربان و بسیار مقاوم بود، توی زندان همیشه به زندانیان کمک می‌کرد به شکنجه شده‌ها به مادرانی که بچه دارند مجروح هستند و زیر این شکنجه‌ها زخم و لت و پار شدند. در سه ماه آخر او نیز در انفرادی بود، ملاقات نداشتیم و در تاریخ 10اوت 88همراه با 30هزار زندانی سربدار شد. ما بعد از اعدام بچه‌ها هیچ خبری از آنها نداشتیم، تا این‌که در آبانماه سال 88یک روز با خانه پدرم تماس گرفتند و اصرار که فقط آقای میرزایی صحبت کند، با وجود این‌که پدر در منزل نبود گفته بودند مجدداً تماس می‌گیرند، و مجدداً تماس گرفته بودند و پدرم صحبت کرده بود، پنجشنبه‌شب بود و گفته بودند فردا روز جمعه ساعت 9بیا کمیته مرکزی برای تحویل گرفتن موتور مصطفی، پدرم می‌رود در آنجا وقتی کمیته وارد می‌شود می‌بیند یکی دوتا از خانواده‌های دیگر هم هستند، از آنجا سؤال می‌کند چی شده است؟ آنها گفته بودند که به ما هم گفته‌اند بیاییم.

اولین نفر پدر را داخل می‌برند وارد که می‌شود قبل از این‌که روی صندلی بنشیند می‌گوید شما گفتید بیایم موتور مصطفی را تحویل بگیرم، مسئولی که آنجا بوده یکی از پاسداران را صدا می‌زند که بروید موتور سیکلت مصطفی را بیاورید. و پاسدار وارد می‌شود با دو ساک و آنها را جلوی پدرم به زمین می‌اندازد و می‌گوید بیا این لباسهای مصطفی هست و خودش با موتورش در قبرستان بهشت زهراست، می‌توانی بروی آنجا پیدایش بکنی. پدرم شوکه می‌شود، شما در نظر بگیرید یک پدر می‌رود برای تحول موتور بچه‌اش آنگاه ساکی جلوی پایش می‌اندازند و می‌گویند برو بچه‌ات را دو قبرستان پیدا کن. در تصور انسان می‌تواند بگنجد که یک چنین افرادی وجود دارند اینگونه خانواده‌ها را شکنجه و آزار می‌دهند پدرم خشکش زده بود و اصلاً نمی‌دانست چکار کند می‌گفت احساس کردم آنجا دنیا روی سرم خراب شد، در این شرایط به او گفته‌اند باید بیایی این برگه‌ها را امضا کنی باید تعهد بدهی که هیچگونه مراسمی هیچگونه عزاداری برای پسرت نکنی وگرنه بقیه بچه‌هایت را نیز می‌کشیم. خوب بچه‌های ما همه در زندان بودند، پدر میاید بیرون و واقعاً قدرت راه رفتن نداشته و آن دو خانواده‌ای که آنجا بودند، کمکش می‌کنند و او را می‌آورند به خانه می‌رسانند.

4هفته متوالی هر پنجشنبه عصر به ما زنگ می‌زدند  به‌نحوی که هر بار تلفن زنگ می‌زد همه اعضای خانواده مثل برق گرفته‌ها از جای خود می‌پریدند، که فردا صبح بیا و هر هفته اسم یکی از بچه‌ها را می‌گفتند و نمی‌گفت که اعدامش کردیم، بار دوم گفت بیا برای حسین میرزایی و ما دیگر فهمیده بودیم که چه بلایی سرمان آمده است.

به‌صورت 4هفته متوالی پدر می‌رفت و هر بار به ا و یک  ساک تحویل می‌دادند و از اولش یعنی جریان مصطفی یک اکیپ پاسدار در دو طرف کوچه خانه پدرم می‌چیدند و اجازه نمی‌داند کسی به خانه ما تردد کند، از اقوام هر کسی می‌آمد برمی‌گرداندند، و می‌گفتند نه اینها اینجا نیستند، اجازه نمی‌دادند حتی اقوام ما برای تسلیت و ابراز همدردی با ما بیایند. یک اعلامیه کوچک پدرم با دستخط خودش نوشته بود آمدند آن را پاره کرده و روی کاغذی بزرگ نوشته بودند مرگ بر منافق و روی در خانه ما چسبانده بودند.

بعد از یک‌سال دوباره تماس می‌گیرند که بیا می‌خواهیم محل دفن بچه‌هایت را بدهیم، وقتی مادرم مراجعه می‌کند  خود لاجوردی جلاد در اتاق بوده و می‌گوید ما دیده ا یم که تو همیشه سرگردان در خاوران هستی – زمانیکه اعدام مصطفی را به ما اطلاع دادند، فردای آنروز پدرم همراه یکی از خواهرانم گفتند برویم بهشت زهرا ببینیم می‌توانیم قبرهای جدید را پیدا کنیم چون خواهرم در سال 81در قطعه 91 دفن شده بود و شماره قبرش را به ما داده بودند، در قطعه 93 گودال بزرگی کنده شده بود و هیچکس نمی‌دانست اینجا برای چیست

پدرم با خواهرم می‌روند ببینند جایی هست که بشود پیدا کرد و یا از خود دفتر آنجا بپرسند که مصطفی قبری در آنجا دارد. یکی از مادرها معروف به مادر علی را می‌بینند که پسرش را سال 81 اعدام کرده بودند او شب و روز همیشه در بهشت زهرا بود

او گفته بود پس شما کجا هستید و خبری نیست که گفته بودند دیروز خبر شهادت مصطفی را به ما داده‌اند، او گفته بود آره تولد پسرم علی بود و ما سر قبر علی بودیم که یکدفعه دیدیم کامیون کامیون آمدند سریع یک عده از بچه‌ها را رد کردیم رفتند و من به همراه یکی از مادرها  کف زمین پشت درختها خوابیدیم ببینیم چه خبر است. دیدیم چند کامیون آمد جنازه‌‌ها از کامیونها می‌کشیدند داخل قطعه 93 همه از برادران بودند و آخرش لودر آمد روی آنها را با خاک پوشاندند و صاف کردند، و پدر دیگر فهمید که آنجا محل دفن بچه‌های ماست. بعد لاجوردی آن‌روز می‌گوید که ما دیدیم که تو سرگردان در خاوران و قطعه 93 و دیگر قطعه‌ها می‌چرخی، بهتر است تو بیایی با ما همکاری کنی تا ما شماره قبر بچه‌هایت را بدهیم و تو از این سرگردانی خارج بشوی.

مادرم که خیلی شیر بود فریاد زده بود که واقعاً شرمت باد تو 5تا از جگر گوشه‌های مرا کشتی و بعد طلب همکاری با من داری، شما جنایتکاران تاریخ هستید من تا شماها را رسوا نکنم ساکت نمی‌نشینم تو می‌خواهی بعد از حسین و بعد از مصطفی من بیایم با تو همکاری کنم که لاجوردی خیلی جر می‌خورد و فریاد می‌زند 4-5پاسدار می‌ریزند سر مادرم و با ضرب ‌و شتم و کتک و لگد او را از زندان بیرون می‌اندازند.

اینهم به این شکل گذشت و به ما نه قبری و نه محل دفنی نه جنازه‌ای هیچی از بچه‌هایمان ندادند و نشنیدیم.

ما هرگز نه اینها را می‌بخشیم  نه فراموش می‌کنیم و نه آرام می‌گیریم.



کریستی بریملو -رئیس کمیته حقوق‌بشر کانون وکلای انگلستان و ولز

در یک جلسه بسیار کوتاه، ما شواهدی داشتیم که « جنایت علیه بشریت» را به اثبات می‌رساند؛ شواهدی از مجموعه‌یی از اعمال داریم که بر اساس یا به‌دنبال یک سیاست حکومتی صورت گرفته‌اند. شواهدی از قتل، شکنجه، زندانی‌کردن، محرومیت شدید از آزادی فیزیکی در نقض حقوق بنیادین قانون بین‌الملل، سرکوب و نمونه‌های بسیاری از اعمال غیرانسانی دیگر که به‌طور عمدی منجر به درد و رنج شدید یا جراحت جدی فیزیکی یا روانی شده است. نمونهٴ بارز آن شامل شکنجه زنان و یک زن به‌طور مشخص در حالی بوده که یک کودک یک ساله در حال نظاره بوده است. ما شواهدی از سرجمع‌کردن بدون تبعیض افراد را داشتیم، سه شاهد عینی مستقیم از زندانها و مواردی را داشتیم که آنها در زندانها دیده‌اند؛ سازماندهی سیستماتیک برای انتقال اجساد توسط کامیون یخچالدار، انبار کردن کفش‌ها و یا لباس‌های باقی‌مانده کشته‌شدگان. ما شواهد شکنجه را شنیدیم، نه فقط شکنجه معمول فیزیکی، بلکه تا حدی که آسیب بسیار جدی وارد می‌کرده است خانواده‌هایی که پاکسازی شده‌اند، سیما میرزایی (گفت که) آنها فقط خانواده را نکشند، بلکه تمامیت خانواده را از بین بردند؛ ما از هیچ‌چیز ازجمله از مزار آنها اطلاع نداریم، همچنین شواهدی داریم از کسانی که درک نمی‌کردند چرا هیچ اقدام قانونی توسط ملل‌متحد صورت نگرفت، به‌رغم این میزان از شواهد موجود از سال 1988و به‌خصوص طی چند سال اخیر. شواهدی مبنی بر این‌که روند قضایی وجود نداشته و آنها همه را به‌قتل می‌رساندند. مزارهای جمعی، هتک حرمت، بی‌نام و نشانی، بی‌رحمی در به بازی‌گرفتن خانواده‌ها، بی‌رحمی در بازی‌کردن با اطلاعات و (این که می‌گفتند:) «اطلاعات داریم، اطلاعات نداریم»، «متعلقات شما را داریم، متعلقات شما را نداریم»؛ و شهامت شاهدانمان را هم داریم که تسلیم نشده‌اند و درخواست حمایت دارند و هم‌چنان به یک روند (قضایی) واقعی باور دارند، به تحقیقات، تشکیل دادگاه و به همان روند قضایی عادلانه‌یی فراخوان می‌دهند که از عزیزانشان سلب شد. از شاهدان بسیار شجاعمان متشکرم، از تک‌تک شما. هدف من اینجا این نیست که به شما تسلیت بگویم، چون آنگاه از دید شما کلمات بسیار حقیر خواهند بود، ولی شما می‌توانید واکنش همگان را در این سالن و وحشت آنها را مشاهده کنید وقتی به‌طور مستقیم اعمال وحشتناکی را می‌شنوند که صورت گرفته و هم‌چنان ادامه دارد. در نهایت سؤالی که باید اینجا مطرح باشد این است که دلیل وجودی سازمان ملل چیست، اگر هدف آن این نباشد که دربارهٴ قتل‌عام 67تحقیق کند. متشکرم و از همه شاهدانمان تشکر می‌کنیم.



قسمت دوم:

نظریه‌های متخصصان بین‌المللی



خوان گارسه – مشاور سیاسی سالوادور آلنده رئیس‌جمهور فقید شیلی

خانم‌ها و آقایان، من بسیار تحت تأثیر شهادتهایی که شنیدیم قرار گرفته‌ام و این برایم این موضوع را خاطرنشان کرد که (چون دربارهٴ ملل‌متحد صحبت می‌کنیم) لازم است جنایات بزرگ را به یاد داشته باشیم. به جلسه‌یی فکر می‌کردم که در سال 1935برگزار شد، بین رهبر آلمان(هیتلر) و بالاترین ژنرال‌های او، زمانی که دربارهٴ آماده‌سازی اشغال لهستان صحبت می‌کرد و ضرورت قتل‌عام‌های بزرگ علیه جمعیت اسلاوها را مطرح می‌کرد تا امکان اشغال این سرزمین‌ها توسط آلمانها فراهم شود. آنگاه یکی از ژنرال‌ها گفت که «پیشوای من، این قتل‌عام و این جنایات بزرگ، مشکلات بسیاری را به‌وجود می‌آورد. جامعهٴ جهانی در خارج، با اطلاع از آن، دست به اعتراض خواهند زد» و هیتلر جواب داد: «چه کسی امروز قتل‌عام ارمنی‌ها را به یاد دارد؟»؛ منظور 23، 24سال قبل از آن بود وقتی در ارمنستان، اولین قتل‌عام بزرگ قرن بیستم به‌وقوع پیوست، اما با این حال این از خاطرات محو شده بود. این واقعیت که خاطرات محو شده بود، برای هیتلر یکی از دلایلی بود که بگوید، نگران نباشید همان کار صورت خواهد گرفت؛ ولی از قضا ملل‌متحد بعد از سال 1945خواهان آن بود که جنایات با این ماهیت تکرار نشود. از آن روز تا الآن، قوانین نورنبرگ، قوانین لاهه و قوانین ژنو دقیقاً برای پیشگیری و مجازات جنایتهایی ایجاد شد که ما امروز شهادت‌های آن‌را شنیدیم. از این‌رو حتی در عین درد و رنج خاطرات و گرامیداشت قربانیان، به‌نظرم این یک کمک ضروری و نه فقط مثبت، برای یادآوری (جنایاتی) است که صورت گرفته و این‌که مصونیت هم‌چنان پابرجاست و این‌که عدالت باید برقرار شود. من از کشوری می‌آیم که جنایات عظیمی با این ابعاد را تجربه کرده است، آن هم در دوران جنگ اسپانیا و حکومت دیکتاتوری که طی 40سال بعد از آن حاکم بود. متأسفانه در کشور ما، هر چند در یادها هست، ولی نتوانستیم به قربانیان ادای احترام کنیم، آن‌طور که شما امروز در حال انجام آن هستید. ولی در اسپانیا حسی از ضرورت همبستگی با (قربانیان) جنایات در این ابعاد وجود دارد و به همین دلیل با خوشحالی تمام می‌گویم که دادگاههای عدالت اسپانیا، اولین دادگاههای جهان بودند که تحقیقاتی را دربارهٴ جنایات علیه قانون بین‌الملل شروع کردند که قربانیان آن، ایرانیان ساکن اشرف بودند. از سال 2009که من از امتیاز ارائهٴ یک شکایت به دادگاه اسپانیا برخوردار شدم به‌خاطر نقض کنوانسیون ژنو که ساکنان اشرف از سال 2004از آن بهره می‌بردند. دادگاه اسپانیا تحقیقاتی را بر پایهٴ صلاحیت قضایی بین‌المللی انجام داد، شاهدینی مورد استماع قرار گرفتند و کمیسیونهای تحقیقات به دولت عراق مراجعه کردند که جواب داد، این‌که دادگاه اسپانیا در پی اطلاعات است موضوع تحقیقاتی در بغداد است و نگران نباشید، عدالت برقرار خواهد شد. در واقع تحقیقات در بغداد هرگز صورت نگرفت و تحقیقات قضایی مسیر خودش را ادامه داد. در نتیجه وقتی مسئولان حملات به کمپ اشرف وارد خاک اسپانیا می‌شوند، عدالت اسپانیا می‌تواند آنها را احضار کند، از آنها پرس و جو کند، برای آنها وکیل تسخیری تعیین کند و آنها را به‌دلیل نقض کنوانسیون چهارم ژنو محکوم کند.

این همان چیزی است که من 5سازمان حاضر در اینجا را به آن فرا می‌خوانم. یعنی تحقیق روی جنایاتی که امروز صبح یادآوری شدند و به هم پیوستن تلاشها برای این‌که دادگاههای ملی نیز تعقیب این جنایات را به عهده بگیرند. چون تعقیب این جنایات مستلزم هماهنگی ارگانهای بین‌المللی و همچنین دادگاههای عدالت ملی است. تنها در صورتی که چنین هماهنگی‌یی شکل بگیرد، می‌شود جنایات ارتکابی در گذشته را در معرض قضاوت عدالت قرار داد.

این موضوع فقط در چهارچوب قانون جزا نیست. قانون جزا همیشه شامل گذشته و وقایعی می‌شود که در گذشته رخ داده است. بلکه این یک ضرورت برای آینده نیز به‌شمار می‌آید. از نظر من چنین جلسه‌یی با یادآوری آنچه امروز صبح شنیدیم، فقط برای تقدیر از قربانیان گذشته نیست، بلکه دستاوردی است برای نسل کنونی و آینده‌یی نزدیک. متشکرم.



اریک سوتاس از بنیانگذاران –رئیس پیشین سازمان جهانی علیه شکنجه

من سالهای زیادی شاید بیش از اندازه‌ دبیرکل سازمان جهانی علیه شکنجه بودم و یکی از بنیانگذاران این سازمان هستم و یکی از اولین پرونده‌هایی که از همان اواخر دهه 70روی میز ما آمد موضوع ایران بود.

در این مورد کشتارهای سال 1988ما با جنایت علیه بشریتی مواجه‌ایم که شامل مرور زمان نمی‌شود و این یک تکیه‌گاه مهم در زمینه حقوقی برای عدالتخواهی ماست و هر گونه نگرانی از امتناع دادگاهها به بررسی این موضوع با استناد به مرور زمان را منتفی می‌کند. مرور زمان شامل این نوع جنایات نمی‌شود و این راه را برای عمل ما باز نگه می‌دارد.

به‌رغم این، من معتقدم باید مجموع جنایات ارتکابی این حکومت را نیز مورد بررسی قرار داد تا تجزیه و تحلیل کنیم که چگونه تاکنون این حکومت، باید گفت با نوعی همدستی جامعه جهانی و کشورهای غربی، از هر گونه مجازاتی فرار کرده. مجازاتهای اقتصادی توسط آمریکائیان اعمال شده، اما استناد من به‌طور خاص به این نوع جنایات است.

اولین اصل، اصلی است که همان سالیان توسط «لویی ژوانه»‌تعریف شده و در چهارچوب اصول معروف به «اصول ژوانه» است. من در تدوین این اصول کمک کرده بودم. این اصول علیه مصونیت تدوین شده بودند. چون مبارزه با مصونیت تنها عنصری است که تضمین عدم تکرار جنایت را برایمان فراهم می‌‌سازد. من بر این باورم که تا وقتی جنایات به دادگاه کشیده نمی‌شوند و عاملان آن شناسایی نمی‌شوند، خطر تکرار هست.

اما اصل دوم که محصول تلاشهای «تئو وان بوون» در همان دوران است، عبارت است از غرامت کامل.   غرامت کامل حقی است که برای قربانی قائل می‌شوند. این حق شامل حق دستیابی به تحقیقات کامل بر سر وقایع، شناسایی عاملین، محاکمه آنها در دادگاههای مستقل و صدور احکام عادلانه برای مجازات آنها مطابق شدت جنایتشان می‌شود. این اصول به‌طور نهادینه و مستمر از شروع این حکومت در ایران نقض می‌شوند.

شنیدن گواهیهایی که سالیان است به ما ارائه می‌شود بسیار تکاندهنده است. وقتی من در سازمان جهانی علیه شکنجه کار می‌کردم، در چهارچوب برنامه کمکمان به قربانیان این فرصت را داشتم که سخنان قربانیانی که جان سالم به در برده بودند را در رابطه با نوع شکنجه‌هایی که متحمل شده بودند بشنوم.

همچنین این فرصت را داشتم که سیاست‌های نهادینه‌ای که از ابتدا برای از میان برداشتن هر گونه مخالفتی اعمال می‌شد را به ثبت برسانم. این شامل قتلهایی در داخل کشور و همچنین در خارج کشور می‌شد، برای اطمینان از این‌که هیچگونه آلترناتیوی برای این حکومت شکل نگیرد. مجاهدین یکی از قربانیان این سیاست بودند. در این زمینه نیز ما با بن‌بستی مواجه بودیم، چون این جنایات، هم‌چنانکه ما در ژنو به خوبی می‌دانیم، هرگز مجازات نشدند.

آنچه هم در خارج از کشور، هم در داخل کشور مشهود است، کوتاه نیامدن است. این رنجهای طاقت‌فرسا به این دلیل (توسط این رژیم)  اعمال می‌شدند که مردم را فلج کنند. ولی نه موفق به فلج کردن مردم در داخل کشور شدند، نه موفق به توقف  فعالیتهای بین‌المللی در این رابطه شدند. گرچه اقدامات سازمان ملل مکفی نبود، اما به هر حال در حال حاضر مستندات انکارناپذیری به یمن تلاشهای گزارشگران و سایر نهادها گرداوری شده. آنچه مایه تأسف است، این است که این اقدامات در همین سطح متوقف شدند.

باید اضافه کنم که این کارزار نتایجی هم داشته که می‌خواهم در اینجا مورد تأکید قرار بدهم. چون در رابطه با طرح نسل‌کشی سال 1988، نباید فراموش کنیم که مرحله دیگر این طرح از میان برداشتن مجاهدینی بود که در عراق، در کمپ معروف اشرف، خلع‌سلاح شده بودند. به یاد بیاورید دورانی را که کمپ اشرف محاصره بود و پاسداران به‌راحتی آب خوردن از مرز رد می‌شدند و از همدستی تام و تمام مقامات عراقی برخوردار بودند، آمریکاییها تعهد پذیرفته بودند که به‌محض این‌که این رزمندگان سلاحها را تحول بدهند، آنها را افراد تحت حفاظت قلمداد کنند و کنوانسیونهای ژنو نیز علی‌القاعده باید حفاظت آنها را تأمین می‌کرد. اما به‌رغم همه اینها متأسفانه خطر سرایت کشتارها به خارج از کشور بسیار قریب‌الوقوع می‌نمود. افرادی کشته شدند.

من فکر می‌کنم به این کارزار مقاومین، مخالفین، سازمانها و جامعه مدنی نباید کم بها داد و تمام تلاش ما امروز نیز این است که با تکیه به کاری که صورت گرفته، گام بعدی را برداریم.

اعمال شکنجه و پرونده 1988یک الگوی رفتاری به‌شمار می‌آید. استفاده از شکنجه به‌عنوان قتلهای سمت و سو دار با دو هدف توسط حکومت بکار گرفته شده. هدف اول ایجاد رعب و وحشت در میان مردم بومی است تا اطمینان حاصل کند که آلترناتیو و اپوزیسیون معتبری در کار نخواهد بود که در روز فروپاشی حکومت، قدرت را در دست بگیرد. ولی هدف متناقض دیگر این بود که رو به خارج قدرت‌نمایی کند و نشان دهد که کنترل اوضاع را در دست دارد و این‌که گرچه حکومتی خشن است، ولی به هر حال طرف حسابی است که می‌توان با آن کار کرد.

در گواهیهایی که شهود دادند نکته‌یی هست که قابل‌توجه است: حتی اگر کشتارها با ضرب‌الاجل صورت پذیرفتند، طوری  برنامه‌ریزی شده بودند که ضمن ایجاد رعب و وحشت در مردم، مانع واکنش آنها بشوند.   30.000نفری که کشته شدند کسانی بودند که اپوزیسیون و روح اعتراض را نمایندگی می‌کردند. کشتن آنها با چنین خشونتی تاثیرات خودکاری نه تنها بر خانواده‌های آنها، بلکه بر گروههایی که از آنها حمایت می‌کردند و همه جامعه مدنی که چشم امید به آنها بسته بود داشت. بوضوح شیوه کشتار چنین هدفی را دنبال می‌کرد. همزمان باید مانع درز خبر به بیرون می‌شدند، برای همین شیوه کشتن همراه با اطلاع‌رسانی با تأخیر به خانواده‌ها استفاده شد.

اگر بخواهیم دنبال کنیم که اعدامها کی شروع شدند، متوجه می‌شویم که آنها در ماه آوریل شروع شدند، اما در ماه اوت با بالاترین کثرت اعدامها مواجه بودیم. منتها از همان ماه ژوئیه ملاقاتهای خانواده‌ها با زندانیان محدود یا ممنوع شد و خبر جابه‌جایی زندانیان را به خانواده‌ها می‌دادند. بدین ترتیب با روشهای متفاوت، به نوعی فضای ابهام دامن زده می‌شد تا خانواده‌ها در لحظه متوجه نشوند چه چیزی در حال وقوع است.

سپ‍س در ماههای اکتبر و نوامبر،‌  پس از 40روز، به خانواده‌ها اطلاع دادند، آنهم نه به شکل گروهی، بلکه یک به یک آنها را صدا کرده و با بی‌رحمی خاصی که وصفش را شنیدیم آنها را از مرگ عزیزشان مطلع می‌کردند. این مرگها از آن جهت غیرقابل توجیه هستند که در میان افراد کشته شده کسانی را می‌یابیم که آزاد شده بودند و در مراجعه‌شان برای معرفی نوبه‌ای خود دوباره دستگیر و کشته شدند. به خانواده‌ها خبر مرگ فرزندانشان داده شد، اما  پیکر آنها را تحویل ندادند. به آنها همچنین برگه‌ای داده می‌شد که در آن به آنها تفهیم شده بود که حق برگزاری  مراسم ختم یا پذیرفتن نفرات برای تسلیت را ندارند و باید سکوت کنند و در صورتی که سکوت نکنند سر سایر اعضای خانواده نیز بلاهایی خواهد آمد. به‌محض این‌که دنبال محل دفن می‌گشتند نیز، به آنها آدرسهای جعلی می‌دادند. نمونه‌هایی بوده که افراد بر سر مزاری رفته‌اند بعد متوجه شده‌اند که سنگ مزار قدیمی است و به آنها آدرس جعلی در رابطه با مزار داده بودند.

بنابراین تمام تلاششان را کردند که به‌خصوص خانواده‌های قربانیان نتوانند مستندسازی کنند تا مبادا ابعاد جنایت افشا شود.

نکته آخر، این‌که اثبات شده که جنایت علیه بشریت رخ داده، حتی اگر یک کمیسیون سازمان ملل هم آن را تأیید کند، تضمین این‌که محاکمه‌ای صورت خواهد پذیرفت نیست. چون اصل بر این است که  محاکمه توسط یک مرجع ذیصلاح ملی صورت بپذیرد.

بنابراین به نظر من آنچه باید تدارک ببینیم، از یک طرف تشکیل همان کمیسیونی است که صحبتش شد در سازمان ملل که این موضوع خیلی جدی است. ولی از طرف دیگر باید  طرحی داشته باشیم سر این‌که پس از اتمام تحقیقات، عاملان این جنایتها چگونه و در چه محکمه‌ای محاکمه خواهند شد؟ چون با توجه به مناصب آنها و با توجه به تعادل‌قوای سیاسی و اقتصادی کنونی، شک دارم که دادگاهی، آنهم در ترکیب کنونی دستگاه دادگستری رژیم ایران، بتواند محاکمه عادلانه‌ای را برگزار کند.


با تشکر.





طاهر بومدرا طی مقاله‌ای در نیوزویک حسابرسی درباره قتل‌عام ۶۷ را عاملی برای جلوگیری از تکرار 
جنایت توسط نظام ولایت فقیه در حق زندانیان قیام اعلام می‌کند