۱۳۹۶ شهریور ۲, پنجشنبه

ایران-بیانیه ”دکتر محمد ملکی“ درباره سالگرد اعدام های ۶۷ و افشای فایل صوتی آیت‌الله منتظری



ایران-بیانیه ”دکتر محمد ملکی“ درباره سالگرد اعدام های ۶۷ و افشای فایل صوتی آیت‌الله منتظری

دکتر محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب ضدسلطنتی درباره سالگرد قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی در سال 67 بیانیه‌یی صادر کرد. در این بیانیه آمده است:‌

تا آخرین نفس دست از دادخواهی بر نمیدارم
هموطنان، جوانان، و دانشجویان عزیز
حدود یک سال از افشای فایل صوتی مرحوم آیت‌الله منتظری گذشت؛ افشای اسناد واقعه‌یی که به قول مرحوم منتظری به‌عنوان یک جنایت تاریخی بر سینه تاریخ ثبت خواهد شد. فایلی که برای اولین بار اسرار بسیاری از زبان آیت‌الله را به گوش میلیونها زن و مرد ایرانی رساند. آیت‌الله منتظری با زبانی گزنده و صریح حقایقی را درباره تابستان ۶۷ به زبان آورد، که دنیا را شگفت‌زده کرد. او در این گفتارها از کمیته مرگ و جنایات آن پرده برداشت، تا دنیا بداند در جمهوری اسلامی چه بر سر مردم گذشته و چه می‌گذرد و در عرض چند روز، دهها هزار نفر از بهترین مردان و زنان ایران به جرم پایبند بودن به عقاید خود و نقد حاکمیت، به جوخه‌های مرگ سپرده شدند. این عمل چنان انعکاسی در جای جای جهان پیدا کرد که در تمامی محافل حقوق‌بشری بار دیگر بحث آن جنایات را مطرح کرد.

هموطنان، دانشجویان عزیز، و جوانان امید آینده...
قول داده بودم تا آخرین نفس با شما باشم و در کنار شما با ظلم و بی‌عدالتی بجنگم و مدافع آزادی مردم زجرکشیده و ظلم دیده باشم. می‌دانم هر آمدنی را رفتنی است. مدتی است از دردهای لاعلاج رنج می‌برم، اما امیدوارم با کمک خلق و خالق به قول خود وفا کنم. به انسانیت سوگند می‌خورم که به این امر وفادار بمانم و در راه دادخواهی تلاش کنم، تا شاهد روزی باشیم که جلادان و جنایتکاران به دست عدالت سپرده شوند. بار دیگر به بزرگان و سردمداران نظام ولایی هشدار می‌دهم که دیر نخواهد بود که شما هم دچار سرنوشت همه استبدادیان خواهید شد و روزی تاوان ریختن خون بیگناهان را خواهید داد. شما هم روزی باید پاسخگوی دروغ گویی‌ها، دزدی‌ها، و جنایت‌هایتان باشید. مطمئن باشید که جنبش دادخواهی مردم ایران روزی شما را هم پای میز محاکمات عادلانه خواهد کشاند. من به سهم خود از تمامی آنهایی که در جای جای جهان برای دادخواهی تلاش می‌کنند، قدردانی می‌کنم. در آخر یاد می‌کنم؛ از تمامی زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر (گوهردشت) هم‌چون رضا شهابی، جعفر اقدامی، حسن صادقی، ابوالقاسم فولادوند، سعید ماسوری، محمد بنازاده امیرخیزی، سعید شیرزاد و دیگر زندانیانی که در دفاع از حقوق قانونی و انسانی خود مجبور به اعتصاب‌غذا شده‌اند. درود بر زندانیان سیاسی؛ روئین عطوفت، نرگس محمدی، عبدالفتاح سلطانی، مریم اکبری منفرد، زهرا زهتابچی، آرش صادقی، گلرخ ایرایی، رضا ملک، فاطمه مثنی، آتنا دائمی، و تمامی بیگناهان دربند نظام ولایی.

۱۳۹۶ مرداد ۲۶, پنجشنبه

ایران-قتل عام ۶۷ و مجاهد شهید مریم پاکباز در مقابل هیئت مرگ


مجاهد شهید مریم پاکباز

۱۶ساله بود که در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ در بازار دوم نازی آباد دستگیر شد. و پس از تحمل ۸ سال زندان در قبر و قفس و قیامت در زندان قزلحصار و واحدهایی مسکونی.نشکست و تسلیم نشد بلکه این دژخیمان وشکنجه گران بودند که و هشت سال تمام روز بروز باهر شکنجه و فشار شکسته شدند و این داستان رزم و پایداری نسل مقاومت و فدا میلیشیای مجاهد خلق بود 
نگاهی به زندگی کوتاه و پر بار مجاهد قهرمان مریم پاکباز 

مجاهد شهید مریم پاکباز
«اگر امام حسین در برابر شمر و ابن‌زیاد زانو زد و توبه کرد، من هم در برابر شما توبه خواهم کرد» این تنها کلامی بود که میلیشیای قهرمان مریم پاکباز به‌شکنجه‌گران خود گفت. مجاهد شهید مریم پاکباز دانش‌آموز 16ساله‌یی بود که در یازدهم مهر59، فقط به‌دلیل داشتن یک نسخه نشریه مجاهد در تهران دستگیر شد. مریم پس از دستگیری آن‌چنان زیر شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت که وقتی یکی از نزدیکانش به‌تصادف در اوین او را دید، نشناخت. در گزارش وضعیت شکنجه‌های مریم آمده است:‌ «او براثر شدت شکنجه‌ها به‌شدت لاغر و شکسته شده بود. انداختن مستمر و طولانی او به‌سلولهای انفرادی باعث شده بود که به‌انواع بیماریها مبتلا شود. با این حال وقتی او را دیدم هم‌چنان مهربان، خوش اخلاق و صبور بود». مریم از دانش‌آموزان با استعدادی بود که در تمام دوران تحصیلش ازشاگردان ممتاز مدرسه خود بود و موفق شد در 14سالگی دیپلم ریاضی خودش را بگیرد. او به‌طور هم‌زمان فعالیت سیاسی خودش را به‌عنوان یک میلیشیای پرشور در انجمنهای جنوب تهران آغاز کرد. بعد از این‌که دستگیر شد پاسداران و شکنجه‌گران در برابر روحیه مقاوم او به‌شدت جا خورده و با اعمال فشار و شکنجه سعی داشتند او را به‌تسلیم و توبه وادار کنند. اما مریم قهرمان شکنجه‌گران را به‌شمر و ابن‌زیاد تشبیه کرد و ننگ سازش و خفت تسلیم را نپذیرفت. مریم با وجود نوجوانی درکی بسیار عمیق از مسائل داشت و به‌سرعت آگاهییهای خود را به‌مسئولیتهایی در قبال خدا و خلق تبدیل می‌کرد. این مبارزه رو‌در‌رو و خونین که یک میلیشیای 16ساله با خیل شکنجه‌گران رژیم آغاز کرده بود چندین سال ادامه یافت. پاسداران یکبار در سال65، ساک او را به‌ملاقات کنندگانش تحویل داده و گفتند «اینها را ببرید، خودش هم به‌زودی توبه می‌کند و بیرون می‌آید». اما مقاومتهای دلیرانه مریم حسرت تسلیم را به‌دل آنان گذاشت. میلیشیای نوجوان مجاهد خلق8 سال تمام در برابر دژخیمان و در زیر شدیدترین شکنجه‌ها مقاومت کرد و عاقبت در مهر 67، در ادامه قتل عام مجاهدین بدست دژخیمان خمینی، به‌همراه تنی چند از همبندان مجاهدش در اوین حلق آویز شد. با امید به روزی که پاسخ این همه خون را درسرنگونی رژیم پلید خمینی شاهد باشیم


ایران نمایشگاه قتل عام ۶۷در پاریس-بروکسل -پیام مریم رجوی



در بزرگداشت 30000زندانی سیاسی قتل‌عام شده در سال 67 به فرمان خمینی و هم‌چنین در همبستگی با زندانیان اعتصابی در زندان گوهردشت کرج، یک نمایشگاه یادبود در کلوپ خبرنگاران در ساختمان رزیدنس پلاس شهر بروکسل پایتخت بلژیک برگزار شد.در این نمایشگاه دکتر آلخو ویدال کوادراس رئیس کمیته بین‌المللی در جستجوی عدالت، پروفسور اریک داوید کارشناس برجسته حقوق بین‌المللی و خانم جولی وارد نماینده پارلمان اروپا از انگلستان از قسمتهای مختلف این نمایشگاه بازدید کردند.



نمایشگاه یادبود شهیدان قتل عام ۶۷ با حضور شخصیتهای سیاسی و مدافعان حقوق بشر در شهرداری منطقه ۲پاریس
در دومین روز نمایشگاه یادبود قتل عام ۳۰ هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷ در بعد از ظهر پنجشنبه در شهرداری منطقه ۲ پاریس، شماری از شهرداران فرانسوی، و شخصیتهای سیاسی و همچنین گروههایی از شهروندان فرانسوی قسمتهای مختلف این نمایشگاه را بازدید و دفتر یادبود شهیدان قتل عام ۶۷ را امضاء کردند.
 ابتدا پیام رئیس جمهور برگزیده مقاومت، خانم مریم رجوی به شرکت کنندگان پخش شد
ایران-پیام مریم رجوی به شرکت کنندگان در نمایشگاه قتل عام ۶۷ در شهرداری منطقه یک پاریس
ایران-پیام مریم رجوی به شرکت کنندگان در نمایشگاه قتل عام ۶۷ در شهرداری منطقه یک پاریس
ایران-پیام مریم رجوی به شرکت کنندگان در نمایشگاه قتل عام ۶۷ در شهرداری منطقه یک پاریس
ایران-پیام مریم رجوی به شرکت کنندگان در نمایشگاه قتل عام ۶۷ در شهرداری منطقه یک پاریس
روز پنجشنبه در پاریس نمایشگاهی برگزار گردید 
خانم مریم رجوی در این رابطه پیامی برای  شرکت کنندگان ارسال کرد
قسمتی از پیام:
 آن روز اگر در مقابل قتل عام سکوت نشده بود، امروز آخوندها سوریه را در گرداب خون فرو نبرده بودند.
خوشبختانه از سال گذشته، جنبش دادخواهی قتل‌عام‌شدگان در ایران، گسترش یافته. امروز حتی جوانانی در میهن ما به دادخواهی شهیدان برخاسته‌اند كه بعد از قتل عام بدنیا آمده‌اند.
مردم ایران خواهان پاسخگویی و خاتمه‌‌دادن به مصونیت مسئولان قتل عام از مجازات هستند. این به اصلی‌ترین مطالبه سیاسی مردم ایران از رژیم آخوندی تبدیل شده است.
در جریان جنبش دادخواهی، اطلاعات جدیدی درباره این کشتار به‌دست آمد. از جمله شمار زیادی نام‌های شهیدان. هم چنین نشانی تعداد زیادی از گورهای جمعی که آخوندها پنهان نگاه داشته بودند. مردم ایران خواهان پاسخگویی و خاتمه‌دادن به مصونیت مسئولان قتل عام از مجازات هستند.
جنبش دادخواهی توانست در داخل ایران آخوندها را در تنگنای سختی بگذارد. خامنه‌ای می‌خواست یک عضو کمیسیون مرگ در قتل عام ۶۷ را رئیس جمهور رژیم کند، اما جنبش دادخواهی در جامعه ایران او را به‌شکست کشاند.
با این‌حال آخوندها از هر دو جناح نمی‌توانند و نمی‌خواهند از قتل‌عام فاصله بگیرند. روحانی رئیس جمهور آخوندها در چهار سال گذشته، یکی از مهم‌ترین مسئولان قتل‌عام ۶۷، یعنی مصطفی پورمحمدی را به‌عنوان وزیر دادگستری درکابینه خود داشت. او تصمیم گرفته در چهار سال دوم یک وزیر دادگستری جدید معرفی کند. اما وزیر جدید نیز یکی دیگر از مجریان قتل‌عام به‌نام آوایی است که اتحادیه اروپا، قبلا او را در لیست ناقضان حقوق بشر معرفی کرده است. کابینه روحانی امنیتی‌ترین کابینه رژیم آخوندهاست. چند تن از بالاترین مقام‌های وزارت اطلاعات وزرای او هستند.
ما از کمیسر عالی حقوق‌بشر خواسته‌ایم یک کمیسیون مستقل تحقیق در مورد قتل‌عام سال ۶۷ تشکیل دهد. 
شورای امنیت ملل‌متحد باید با تشكیل یك دادگاه ویژه، یا ارجاع موضوع به دادگاه جنایی بین‌المللی، ترتیبات محاکمه سران این رژیم را فراهم کند.
من از همه دولت‌ها می‌خواهم که روابط و معاملات خود با استبداد مذهبی حاکم بر ایران را به‌توقف اعدام و شکنجه مشروط کنند.

۱۳۹۶ مرداد ۲۳, دوشنبه

ایران- یادواره شهید دو برادر سربدار در قتل عام ۶۷ اصغر و حمید خضری


مجاهد شهید اصغر و حمید خضری از سربداران قتل عام ۶۷
خانواده خضری داغ فقدان سه پسر را در دل دارد در قتل عام۶۷ دو برادر دو هم رزم از این خانواده سر بدار شدند 
برادر بزرگتر و اولین شهید این خانواده مجاهد شهید سیدجواد خضری كارمند وزارت كشاورزی جواد در درگيري مجروح و سپس دستگير شده بود. و با همان جراحت زير شكنجه  رفت در حاليكه پاهاش تا زانو آش و لاش بود ولي مثل شير ميغريد  جواد ۲۴ساله   اواخر فروردين۶۱  تيرباران شد. 

اصغر ۲۶ ساله بود که سر بدار شد او ۴سال از حمید بزرگتر بود و دیپلمه بود که در سال ۶۰ دستگیر شده بود

آخوند نیری به حمید خضری گفت برادرت اصغر رو اعدام كردیم یك برادرت هم سال ۶۰ اعدام شد اگر ندامت كنی تو را نگه میداریم اما حمید خروشید و گفت من دست از عقایدم برنمی دارم. حمید خضری هفت سال منتظر اعدام بود ۲۳ساله بود که برچوبه دار بوسه زد.

عکس مزار مجاهد شهید حمید خضری
خاطراتی از مجاهد شهید حمید خضری
«داشتم توي حياط بند در بين جمعيت زياد قدم ميزدم. شنيده بودم كه ديشب تعدادي از نفرات رو از اوين به قزلحصار منتقل كردند. ولي اينقدر نفرات روز به روز به بند اضافه ميشد كه تشخيص دادن نفرات جديد از نفرات قديمي راحت نبود. حس كردم يك نفر داره نگاهم ميكنه. برگشتم ديدم يه نوجووني كه تقريباً ۱۵ ساله به نظر ميرسيد و ريزاندام بود كنار ديوار ايستاده و من رو نگاه ميكنه. قيافه اش به نظرم آشنا اومد. يه كم دقت كردم. موهاي وزوزي مشكي، پيشوني بلند، گونه هاي استخوني، چونة كشيدة و بخصوص چشماي مشكيش درست مثل خود جواد بود. باورم نميشد كه او رو اينجا ببينم. حميد خضري بود.
من حميد رو از طريق برادر بزرگش جواد ميشناختم. در دوران مبارزة افشاگرانة سياسي عليه خميني، حميد بعضي اوقات سر بساط نشريه فروشي و ميز كتاب ميومد و سري به جواد ميزد و ميرفت. شنيده بودم كه هوادار سازمانه و از بچه هاي دانش آموزيه ولي از ميزان فعاليتش اطلاعي نداشتم. خلاصه اون روز توي حياط زندان رفتم سراغش. سلام و عليك گرمي كرديم. به شوخي بهش گفتم: اينجا چكار ميكني؟ با خنده يي با معني گفت: ميدونم! الان بايد دنبال تيله بازيم ميبودم، نه؟ و دوباره زد زير خنده. فهميدم كه از اين حرفها زياد شنيده. گفتم از جواد چه خبر؟ مكثي كرد، بعد لبخندي زد و گفت: مشغوله. گفتم اصغر چي؟ دوباره خنديد و گفت: اصغر هم مشغوله. اصغر هم برادر ديگه حميد بود. به هر حال با همين چند جمله با هم صميمي شديم و احساس كردم كه سالهاست كه  رو ميشناسم.
در مدتي كه با هم بوديم، من هيچوقت حميد رو درخود و ناراحت نديدم. در سخت ترين شرايط هيچوقت خنده و شوخيش قطع نميشد و در كنار اين شوخ طبعي هميشگي ميديدم كه روز به روز تغيير ميكنه و در امر مبارزه جديتر و مقاومتر ميشه. حاج داوود رحماني، رييس جنايتكار زندان قزلحصار، بچه هايي مثل حميد رو كه كم سن و سالتر از بقيه بودند توي يه سلول جمع كرده بود تا از ديگران جدا باشند و به خيال خودش بتونه اونها رو بشكنه. اما در همين دوران به يكي از بچه هاي پر و پاقرص تشكيلات بند تبديل شده بود. از طريق مجاهد شهيد محمدرضا نعيم، كه از مسئولين تشكيلات بند بود خط و خطوط رو ميگرفت و اون رو در سلول خودشون پياده ميكرد.
مجاهد شهید حمید خضری

اواخر سال 60 خبر دستگيري برادران حميد، اصغر و جواد رو شنيديم. 2-3 ماه بعد اصغر رو به بند ما آوردند. اصغر تعريف كرد كه جواد در درگيري مجروح و سپس دستگير شده بود. او رو با همون جراحت زير شكنجه برده بودند. اصغر تونسته بود براي لحظاتي جواد رو در اتاق بازجويي ببينه. در حاليكه پاهاش تا زانو آش و لاش بود ولي مثل شير ميغريد كه من كه گفتم هيچ چي نميدونم. اواخر فروردين 61 خبر رسيد كه جواد رو تيرباران كردند. ميدونستيم كه حميد چقدر به جواد علاقه داشت به همين خاطر قرار شد كه بيوك بابا صحاف كه بعدها او هم در قتل عام به شهادت رسيد، اين خبر را بهش بده. حميد خبر رو كه شنيد خم به ابرو نياورد و گفت خوش به حالش كه روسفيد رفت. بعد از اون هم نديدم كه آثاري از گرفتگي از  بابت شهادت جواد در او باشه. مدتي بعد كه داشتيم با هم صحبت ميكرديم بهم گفت: جواد همه خطي رو در زندگي رفت، ولي وقتي به سازمان رسيد، گمشده اش رو پيدا كرد. در اين مدت كوتاه هم با سازمان جانانه اومد. خوش به حالش كه به چيزي كه ميخواست رسيد.
سه روز بعد از اومدن اصغر به بند ما، حميد رو به خاطر اينكه موقع ملاقات از شكنجه هاي رايج در زندان گفته بود و جلوي پاسدارا ايستاده بود به بند انفرادي بردند. روز قبل از انتقالش به من گفت: ”ميدوني، به نظرم اگه آدم با انگيزه قهرمان شدن پاي جوخة اعدام قرص و محكم هم بره ارزش نداره. ميخوام اگه نوبتم شد اصلاً با انگيزة خودم نباشه.“ حميد اين حرفش رو در عمل ثابت كرد. در بند انفرادي حاج داوود دژخيم چند ماه حداكثر فشار ممكن رو روي حميد آورد تا به خيال خودش با توجه به سن و سال كم حميد، او رو بشكنه. اما حميد اهل شكستن نبود براي همين او رو از بند مجرد به انفراديهاي گوهردشت منتقل كردند. دوراني كه او حميد رو بيشتر و بيشتر آبديده كرد.
خانوادة حميد خضري، يه خانوادة هوادار مجاهدين و ساكن جنوب تهران در كوي 13 آبان بودند. پدر حميد كارمند بود. در عيد 65 كه به خونة اونها رفتم پدرش همون اول بهم گفت: قبل از هر حرفي، اول بگو كه هنوز هوادار سازماني يا نه؟ گفتم بله، بيشتر از قبل. پدر خوشحال شد و گفت خوب حالا خوش آمدي. عكس پسرش جواد رو كه شهيد شده بود به ديوار زده بود و ميگفت فالانژها در محله ما رو خيلي اذيت ميكنند. ولي من به جواد افتخار ميكنم. اگر حميد و اصغر رو هم بكشند هيچ باكي ندارم.

 حميد جزو اولين گروههايي بود كه براي اعدام برده شد و قبل از اعدام هم چند ماه زير شكنجة مستمر بود او تا لحظة شهادت از هويت و نام مجاهد خلق دفاع كرد و جونش رو بر سر اين پيمان فدا كرد.
https://www.mojahedin.org/events/5905/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%AE%D8%B6%D8%B1%DB%8C
https://www.mojahedin.org/events/5907/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D8%B6%D8%B1%DB%8C

۱۳۹۶ مرداد ۲۱, شنبه

ایران- قتل عام۶۷ و یادی ازمجاهد قهرمان زهرا بیژن یار مادری که در زیر شکنجه طفل بدنیا نیامده اش را از دست داد و هرگز تسلیم دشمن نشد

مجاهد قهرمان زهرا بیژن یار که در قتل عام ۶۷ سر بدار شد
از تکاندهنده ترین جنایتهای قتل عام اعدام زنان باردار بود
در این میان اما زهرای قهرمان مادری است که در زیر شکنجه جنین بدنیا نیامده اش را از دست داد حق او ابا نكردند. زهرای قهرمان در زير شكنجه طفل به دنيا نيامده خود را از دست داد، اما هیچگاه در برابر دژخيمان تسليم نشد.

مجاهد شهيد زهرا بيژن ياردر سال 1339 متولد شد. او مبارزات خود را از زمان شاه آغاز كرد و در همان زمان بود كه به جرگه هواداران سازمان پيوست. زهرا پس از پيروزي انقلاب، در روابط درونی مجاهدين عهده دار مسئوليتهای سنگين و حساسی بود.
در تابستان سال شصت و در موج سرکوبهای سراسری در تهران، به جرم هواداری از مجاهدین خلق دستگیر شده بود. او با ۲۴ سال سن در هنگام دستگیری چهار ماهه باردار بود و از همان ابتدا در اوین به زیر بازجویی و شکنجه کشیده شد. علاوه بر شناخته شدگی خودش، بازجویان بیرحم باند لاجوردی برای یافتن ردّی از همسر و برادرش که زندگی مخفی در پیش گرفته بودند، فشار مضاعفی را بر او وارد میکردند.زهرا با مقاومتی بیان نشدنی، دوران سخت شکنجه و بازجویی را سرفرازانه پشت سرگذاشت با بدنی مجروح و آسیب دیده، و از دست دادن
سال ۶۱ که با او در بند تنبیهی هشت قزل حصار همبند بودم شخصیت جا افتاده، مهربان، متواضع و بسیار باگذشت او را بیشتر دریافتم. در یکی از روزهای ملاقات مادرش با تلاش و پیگیری خاصی لباسی را بدست او رساند که در واقع هدیه ایی بود از طرف همسر محبوب زهرا که عضو با سابقه مجاهدین و مخفی بود. در ملاقات بعدی که خانواده اش سراغ آن لباس را از او میگیرند متوجه میشوند که زهرا آن لباس سفارشی همسرش را به یکی از همبندانش داده که مدتها بود ملاقات نداشته و بقول خودش بیشتر از او احتیاج به لباس نو داشته است.
در یکی از روزهای ملاقات وقتی خانواده زهرا متوجه آثار ضرب و شتم و کبودی چهره او میشوند و بی تابی میکنند، او با لبخند و آرامش به آنها میگوید چرا اینقدر ناراحت هستید؟ شاد باشید، زندگی زیباست! یکی از بستگان نزدیک زهرا از احساس و حالت او در آن روز ملاقات این چنین نقل میکند که هرچند جسم و تن آنها در زندان و دربند و زیر ضرب قرار داشت ولی انگار که روح و روان او و دوستانش فراتر از آن دیوارها و فشارها، در جای دیگری آزاد و در پرواز بود...
در شروع قتل عام در مرداد ۶۷وقتی او را در مقابل این انتخاب قرار دادند که یا به همبندانش خیانت کند و یا به سمت طناب دار برود، او در دادگاه سوم خود در مقابل کمیسیون مرگ ایستاد و با صلابت گفت:شرفم را نمی فروشم!
مسئولین امنیتی و کارگزاران قتل عام در اوین برای خُرد کردن روحیه او در آن شرایط زیر اعدام، خبر کشته شدن همسر دلاورش مجاهد شهيد محمدباقر بيگدلي  در عملیات «فروغ جاویدان» را به او میدهند ولی اتفاقآ او با انگیزه بالاتری به کاروان جاودانه فروغها می پیوندد
از زهرا بیژن یار، آن زن آزاده و زندانی زجرکشیده، چند یادگاری و نامه برجا مانده که از زندان برای خانواده و یا همسر رزمنده اش فرستاده بود. نامه هایی سرشار از عشق به زندگی و زیبایی هایش، با شناختی عمیق نسبت به جهان هستی و رسالت عظیم و تاریخی انسانهای آزادیخواه در این دنیای لایتناهی، و همینطور مفاهیم پاک اعتقادی و ایدئولوژیکی...
 « ... زندگی را زمانی از ما خواهند گرفت که ما دین و قلب خودمان را به ظالمان بفروشیم و این رمز مقاومت و ایثار همهٌ مسلمانان در گوشه و کنار این جهان می‌باشد. برایم از خداوند بخواه که به من یقین و باوری دهد که هیچ خواست خودم را به خواست او برنگزینم... »

مجاهد شهید زهرا بیژن یار


نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می گسترد
آن که نهال نازک دستان اش
از عشق خداست
  
عکس هائی از یادگاریهائي از او در موزه مقاومت 
یادگاری از زندان مجاهد شهید زهرا بیژٰن یار



مجاهد قهرمان «امیر بیژن یار برادر زهرا در درگیریهای ۱۰مرداد سال۶۱ به شهادت رسید از زندگی نامه این مجاهد قهرمان هیچ اطلاعاتی در دست نیست

همسر قهرمان او از فرمانده هان در عملیات «فروغ جاویدان مجاهد شهيد محمدباقر بيگدلي که در فروغ جاودان به شهادت رسید در زیر عکسی از زندگینامه او در کتاب شهدای فروغ جاودان را ملاحظه می کنید
جاهد شهيد محمدباقر بيگدلي که در فروغ جاودان به شهادت رسید



۱۳۹۶ مرداد ۱۸, چهارشنبه

ایران- یادواره خانواده مجاهد پرور غلامی از فائمشهر با ۷ شهید


آنچه که بر سر خانواده غلامی با ۷ شهید قهرمان آمده است رازی است ناگفته از میزان شقاوت و جنایت در حالیکه فقط اسم و اطلاعات خیلی کمی از سه مجاهد قهرمان این خانواده فقط به جای مانده است اما همین اطلاعات اندگ آینه ای است تمام قد از مجاهدت و فدا و پایداری و آن روی آن اوج شقاوت 

احمد و اصغر و خواهر بی گناهشان منیره که فقط جرمش این بود که درب خانه را بروی پاسداران باز کرده بود او را دستگیر و سپس در قتل عام ۶۷ همراه با سایر زندانیان سیاسی اعدام میکنند
احمد غلامی در آمل هم زمان اصغر در اوین اعدام میشوند، منیره خواهرشان در قائم‌شهر.

مجاهد شهید احمد علامی که در آمل در ملا عام در ۱۲مرداد ۶۷ سر بدار شد
احمد غلامی ۲۱ساله بود که سر بدار شد
روز ۱۲مرداد احمد غلامی و محمد رامش و فردی به‌نام صبوریهای بزرگ‌رو روی پل هوایی آمل به اتهام فساد و قاچاق مواد مخدر دار زدن. وقتی طناب انداختن گردنشون، داد می‌زدن: ما مجاهدیم. مردم!
و این آخرین کلام و فریاد و پیامشان برای مردم و تاریخ بود!

با احمد غلامی هم‌بند بودیم. چند روز بود که او را از سلول آورده بودند. در طول این چند روز با بچه‌هایی که از منطقه (ارتش آزادیبخش) آمده و حالا در زندان بودند، آشنا شد. از آنها خبرهایی از وضع سازمان و ارتش گرفته بود. آنها را با شور خاصی برایمان تعریف می‌کرد.
یک‌بار به من گفت:« دلم می‌خواهد اول ارتش آزدایبخش را ببینم بعد بمیرم» .با خنده به او گفتم:« عیب ندارد آن دنیا بهشت هست که از ارتش آزادیبخش هم بهتر است». احمد با شوخی گفت:« بابا آن دنیا را چه کسی دیده؟ من همین دنیا ارتش آزادیبخش را می‌خواهم». احمد حوالی 20مرداد از سلول برده شد و دیگر او را ندیدم. احمد 14-15 سال بیشتر نداشت که در سال60 دستگیر شده بود. جثهٌ ریز و کوچکی داشت ، ولی خیلی زرنگ و تیز بود. به همین دلیل او را احمد جغل صدا می‌زدند.

مجاهد شهیدعلی‌اصغر غلامی بخش عمدهٌ دوران 7سالهٌ زندانش را در سلولهای انفرادی و تنبیهی گذراند. تا 3ماه بعد از دستگیری هیچ ملاقاتی به او نداده بودند. آن‌قدر شکنجه شده بود که نمی‌توانست راه برود. پاهایش به‌شدت آسیب دیده و یک دستش هم شکسته بود. همیشه قبل از ملاقات او را روی صندلی می‌نشاندند، تا ملاقات‌کنندگانش متوجه وضعیت او نشوند. طی سال61 در زندان قوچان کمدهایی درست کرده بودند که فقط از قسمت بالای آن روزنه‌یی برای نور و هوا وجود داشت و اصغر را ماهها در این سلولها نگهداشتند. یکی از نزدیکانش در ملاقات به او گفته بود، توبه کن تا بتوانی از زندان بیرون بیایی! علی‌اصغر سخت برآشفته و گفته بود: «من شرفم را نمی‌فروشم! و محال است ذره‌یی کوتاه بیایم»
. عوامل رژیم با ترفندهایی نزدیکانش را متقاعد کرده بودند که به اصغر بگویند، سازمان خط توبهٌ تاکتیکی داده است تا آزاد شود و اگر مجاهد خلق هستی باید اجرا کنی! علی‌اصغر قهرمان با خشم پاسخ داده بود: «کسی که این کار را بکند مجاهد خلق نیست! و مطمئن باشید که سازمان چنین چیزی نگفته است. هر مجاهدی چه در زندان و چه در بیرون این را تشخیص می‌دهد که سازمان این توصیه را نکرده و نخواهد کرد و شما نباید گول رژیم را بخورید»
.از خرداد سال‌ملاقاتش را قطع کردند. اواخر تیرماه آخرین ملاقات به او را دادند. در همان فرصت یادداشتی را که خطاب به برادر مجاهد مسعود رجوی نوشته بود به‌عنوان آخرین پیام و وصیتنامهٌ به مادرش داده و تأکید کرده بود که آن را به سازمان برساند.

نامه علي اصغر غلامي كه از زندان وكيل آباد مشهد براي برادر مسعود رجوي نوشته

نامه علي اصغر غلامي كه از زندان وكيل آباد مشهد براي برادر مسعود رجوي نوشته است:
با تمام وجود سلام بر عزم و اراده  آهنينت اي رها شده
 سلام بر دستهاي نيرومندت كه مي فشارند،
سلام بر گامهاي استوارت كه در مينوردند،
سلام بر چشمان نافذت كه مي شكافند و سلام بر قلب گرمت كه از عشق سرشار است
 و سلام بر تمام وجودت اي مجاهد مهاجر
با من حرف بزن
از انديشه هايت بگو كه هر چه بگويي مرا در آن بهره هاي فراوان مي باشد
البته از تو زياد شنيدم اما خالص و پاك نبودند
در اينجا هر چيز كه بر ياد تو باشد در زنجير است، جهلشان جاودان كه ياد تو در قلبها جاي دارد حتي اگر قلبها را براي راندن تو سوراخ كنند ياد تو را ابدي ساخته اند

سلام بر شهادت _ علي اصغر غلامي

دوستان در جمع آوری اطلاعات و اسناد یادگاریها و خاطرات از سربداران ۶۷ ما را یاری کنید این کمترین وظیفه هر ایرانی آزاد در برابر خون و فدای بیکران ۳۰هزارگل سرخ سر بدار است.

IRAN Maryam
https://plus.google.com/u/0/116832277345808362714

Iran-Maryam

@maryamvairan